از قصه تا تجربه یادگیری
قصه خواندن یک کار است و طراحی تجربه بر اساس قصه کاری دیگر. فاصله میان این دو، جایی است که کار مربی شکل میگیرد.
قصه فقط برای شنیدن نیست
وقتی قصهای برای کودک میخوانیم، کار مهمی انجام دادهایم: زبان، تصویر و موقعیتهای تازهای در اختیارش گذاشتهایم. اما قصه ظرفیت بیشتری دارد. روایت مجموعهای از مسئلهها، انتخابها، مکانها و شخصیتهاست و هر یک از اینها میتواند نقطه شروع یک تجربه باشد. تفاوت اینجاست که در حالت اول کودک شنونده است و در حالت دوم مشارکتکننده.
طراحی تجربه بر اساس قصه یعنی از متن بیرون آمدن و پرسیدن: کدام بخش از این روایت را کودک میتواند بسازد، بیازماید یا از نو تصور کند؟
بعد از پایان داستان چه نپرسیم؟
عادت رایج این است که بهمحض تمام شدن قصه بپرسیم «خب، این داستان به ما چه یاد داد؟». این پرسش پیام اخلاقی را از پیش تعیین میکند و کودک را به حدس زدن پاسخ مورد نظر بزرگسال وامیدارد. روایت وقتی به یک جمله پند تبدیل شود، بخش عمده کارکردش را از دست میدهد؛ چون قصهها معمولاً درباره پیچیدگیاند، نه درباره یک نتیجه واحد.
پرسشهای بهتر پرسشهایی هستند که پاسخ درست ندارند: «کدام قسمت را بیشتر دوست داشتی؟»، «اگر جای او بودی چه میکردی؟»، «فکر میکنی بعد از این چه اتفاقی افتاد؟». اینها مسیر گفتوگو را باز میکنند و در همان حال به مربی نشان میدهند کودک با کدام بخش روایت درگیر شده است.
قصهای که به یک نتیجه اخلاقی خلاصه شود، دیگر جایی برای تخیل کودک باقی نمیگذارد.
از روایت چگونه پرسش بسازیم؟
یک روش عملی این است که عناصر روایت را جدا کنیم و از هرکدام پرسشی بسازیم:
- مکان: آن خانه، جنگل یا شهر چه شکلی بود؟ میتوانیم بسازیمش؟
- مسئله: شخصیت با چه دشواری روبهرو بود؟ راه دیگری هم داشت؟
- شخصیت: چه چیزی میخواست؟ چه چیزی را نمیگفت؟
- شیء: آن چیزی که در داستان مهم بود، اگر گم میشد چه میشد؟
- خلأ روایت: چه بخشی از داستان گفته نشده و کودک میتواند آن را پر کند؟
مهم است که پرسش از دل مشاهده انتخاب شود، نه از فهرست آماده. اگر دیدهایم کودکان بیشتر درباره مکان داستان حرف میزنند، مسیر ساختن مکان را بگیریم. درباره اهمیت این نگاه، یادداشت چرا مربی باید مشاهدهگر باشد؟ را ببینید.
قصه چگونه به تجربه تبدیل میشود؟
تبدیل روایت به تجربه معمولاً از یک عنصر ساده شروع میشود و به کاری بدنی و مادی میرسد: ساختن، نقاشی کردن، حرکت، نمایش، صداسازی. این کارها ادامه فکر کردناند، نه تفریح پس از یادگیری. کودکی که خانه شخصیت داستان را با مقوا میسازد، درباره اندازه، تناسب و کارکرد فضا تصمیم میگیرد؛ کودکی که صحنه را بازی میکند، جای دیگری میایستد و موقعیت را از دید او میبیند.
مواد در دسترس تعیینکنندهاند. پارچه، چوب، سنگ، خمیر، کاغذهای مختلف و ابزار ساده معمولاً بیشتر از بستههای کاردستی آماده امکان تفکر میدهند، چون خروجیشان از پیش تعیین نشده است.
نقش هنر در ادامه روایت
در درنگ، هنر ابزار فکر کردن است، نه فقط تولید یک محصول زیبا. وقتی کودک چیزی را میکشد، در حال تصمیمگیری درباره اهمیت است: چه چیزی را بزرگ بکشد، چه چیزی را حذف کند، چه رنگی برای کدام حس. اینجا ارزش کار در دقت زیباییشناسانه نیست؛ در آن است که تصویر نشان میدهد کودک روایت را چگونه فهمیده.
به همین دلیل، نقد کردن کیفیت اثر کودک کمکی نمیکند. پرسیدن درباره انتخابها کمک میکند: «چرا این قسمت اینقدر بزرگ است؟»، «این رنگ را برای چه انتخاب کردی؟».
یک نمونه فعالیت
فرض کنیم قصهای خواندهایم درباره پرندهای که در راه مهاجرت گم میشود و در شهری تازه شب را میگذراند. بهجای پرسیدن پیام داستان، از کودکان میخواهیم برای آن پرنده جایی برای ماندن بسازند: با مقوا، شاخه، پارچه و هر چه در دسترس است. تنها قید این است که آن جا باید سه چیز داشته باشد؛ خود کودکان تصمیم میگیرند آن سه چیز چیست.
در جریان کار، پرسشها بیرون میآیند: پرنده چه میخورد؟ باران چه میشود؟ اگر گربه بیاید؟ در پایان، هر کودک ساخته خود را توضیح میدهد و ما درباره تفاوتها گفتوگو میکنیم، نه درباره اینکه کدام درستتر است. آنچه به دست میآید سرپناهی برای پرنده نیست؛ فرصتی است برای فکر کردن درباره نیاز، مکان و مراقبت.
از نتیجه یکسان فاصله بگیریم
اگر در پایان فعالیت، تمام کارها شبیه هم باشند، احتمالاً ما خیلی زیاد راهنمایی کردهایم. فعالیت خوب فضایی دارد که در آن کودکان به راههای متفاوت میرسند و بعد میتوانند راههای یکدیگر را ببینند. تفاوت در نتیجه، نشانه ضعف طراحی نیست؛ نشانه آن است که هر کودک از پرسش خودش شروع کرده.
قصه در این نگاه نقطه پایان نیست، نقطه آغاز است: متنی که کودک و مربی با هم آن را ادامه میدهند.
ادبیات و هنر، حاشیه آموزش نیستند
در ورکشاپ «دیدن پیش از آموزش» تمرین میکنیم چگونه یک روایت را به تجربه یادگیری تبدیل کنیم.